جستجوی معنا پاسخی است به ابتذال معنایی و بیمعنایی زندگی که بسیاری از انسانها تجربه میکنند. این مقاله با نگاهی به فلسفه شوپنهاور، روانشناسی اگزیستانسیال و شعر سهراب سپهری نشان میدهد چگونه میتوان از پوچی عبور کرد و معنایی تازه در دل زندگی روزمره خلق نمود.
ابتذال معنایی چیست و چرا رخ میدهد؟
زندگی روزمره، با تکرارهای بیپایان و رخوتآور خود، گاه به ابتذالی معنایی میرسد؛ وضعیتی که انسان را در مواجهه با بیمعنایی، یأس و پوچی فرو میبرد. این همان «banality of life» است که شوپنهاور در جملهی مشهور خود به آن اشاره میکند:
«My whole being was seeking for something still unknown which might confer meaning upon the banality of life.»
«تمام هستیام در پی چیزی نامرئی و ناپیدا بود، چیزی که شاید بتواند به یکنواختی و بیروحی زندگی رنگ و معنا ببخشد.» (شوپنهاور، کتاب همچون اراده و تصور، ۱۸۱۸)
از سوی دیگر، شاعر معاصر ایران، سهراب سپهری، در ابیات خود تصویر دیگری از این جستوجو را پیش روی ما میگذارد؛ جستوجویی شاعرانه و ملموستر:
«باید امشب چمدانی را
که به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد، بردارم
و به سمتی بروم
که درختان حماسی پیداست،
رو به آن وسعت بیواژه که همواره مرا میخواند.»سپهری، صدای پای آب
در این دو نگاه، هرچند با زبان و سبک متفاوت، یک حقیقت مشترک نهفته است:
آدمی در مواجهه با بیمعنایی و تکرار، به دنبال نوری است که از دل تاریکیها عبور کند و زندگی را به عمق و معنا برساند.
دیدگاه شوپنهاور درباره بیمعنایی زندگی و رنج
شوپنهاور، فیلسوف شهیر آلمانی، زندگی را پر از رنج و یأس میداند. از نظر او، میل و خواستن بیپایان انسانها، چرخهای بیانتها و در نهایت بیثمر است که ما را به سمت پوچی و ابتذال میکشاند.
این «ابتذال معنایی» یعنی آنکه زندگی در نهایت، با همهی زیباییها و لحظات خوش، در پسزمینهای از تکرار و یکنواختی قرار دارد که انسان را به «چیزی ناشناخته» و «معنایی فراتر» میکشاند (شوپنهاور، ۱۸۱۸).
در چنین شرایطی، آدمی در حسرت یافتن آن «چیزی» است که به زندگیاش معنا و جهت دهد، اما خودِ این «چیزی» همچنان نامعلوم و ناشناخته باقی میماند. این کشمکش میان ناآگاهی و نیاز به معنا، به نوعی بحران وجودی انسان را میسازد.
سهراب سپهری و جستجوی معنا در صدای پای آب
سهراب سپهری نیز در شعر صدای پای آب، در مواجهه با همین بحران، پاسخی متفاوت و در عین حال امیدبخش ارائه میدهد. او دعوت میکند که «چمدان تنهایی» خود را برداریم و به جایی برویم که «درختان حماسی پیداست» و «وسعت بیواژه» ما را میخواند.
این وسعت بیواژه، همان معنای ناشناختهای است که شوپنهاور از آن سخن میگوید، اما به جای فلسفهی خشک و گاهی تلخ، سهراب آن را با زبانی لطیف، شاعرانه و طبیعی تصویر میکند.
در نگاه سپهری، عبور از ابتذال معنایی با حرکت است: حرکت به سوی طبیعت، سکوت، تنهایی و پذیرش آنچه هست.
او این مسیر را نه تنها با عقل، بلکه با حس و دل تجربه میکند. «چمدان تنهایی» نمادی است از این که باید از وابستگیها و قیدهای روزمره رها شد و با دل و جان به جستوجوی معنا رفت.
چگونه از پوچی عبور کنیم و معنا بیافرینیم
چگونه از ابتذال معنایی عبور کنیم؟
۱. پذیرش ابتذال و بیمعنایی به عنوان واقعیت
نخست باید پذیرفت که زندگی روزمره، تکرار و یکنواختی دارد. این پذیرش، برخلاف ناامیدی، آغاز راهی تازه است. شوپنهاور بر این باور بود که آگاهی از این چرخه، به انسان قدرت انتخاب میدهد.
۲. جستوجوی معنا در ناشناختهها
همانطور که شوپنهاور میگوید، «چیزی نامعلوم» باید معنا را به زندگی بیاورد. این جستوجو میتواند فلسفی، معنوی، هنری یا حتی تجربی باشد. مهم این است که دست از جستوجو برنداریم.
۳. حرکت و تجربهی عمیق زندگی به سبک سهراب
سپهری به ما میآموزد که معنا تنها در تفکر نیست، بلکه در حرکت به سوی طبیعت، در تنهایی و در آغوش گرفتن «وسعت بیواژه» است. ما باید چمدانهایمان را ببندیم و پا به سفری درونی و بیرونی بگذاریم.
۴. یافتن زیبایی در بساطت و سادگی
عبور از ابتذال معنایی به معنی تغییر نگرش است. وقتی چشمهایمان را به زیباییهای کوچک زندگی باز کنیم — یک درخت، یک نسیم، یک لحظه سکوت — میتوانیم معنای تازهای بیافرینیم.
۵. خلق معنا از دل رنج
شوپنهاور معتقد است رنج و خواستن بیپایان بخش جداییناپذیر زندگیاند، اما انسان با آگاهی میتواند این رنج را به نقطه شروع جستوجوی معنا بدل کند.
خلق معنا از دل رنج در روانشناسی اگزیستانسیال
عبور از ابتذال معنایی، سفری است که انسان باید به دل ناشناختهها بزند؛ سفری که از دل فلسفهی عمیق شوپنهاور و شعر لطیف سهراب سپهری الهام میگیرد.
این عبور، هم پذیرش تلخیهای زندگی است و هم امید به یافتن نوری در دل تاریکی، نوری که زندگی را از یکنواختی میرهاند و به آن عمق و رنگی تازه میبخشد.
منابع
• Schopenhauer, A. (1818). The World as Will and Representation.
• Frankl, V. E. (1946). Man’s Search for Meaning.
• Bauman, Z. (2000). Liquid Modernity.
• سپهری، س. (۱۳۴۵). صدای پای آب.















