ما همه در درون خود صاحب یک مهمانخانه ذهن هستیم؛ جایی که افکار، احساسات، شادی ها و غم ها در آن رفت و آمد می کنند. مولوی با استعاره ای شگفت انگیز از ذهن، به ما یادآوری می کند که برای زندگی آگاهانه و پذیرنده، کافی است میزبان خوبی باشیم؛ بی قضاوت، با گشودگی.
ما همه صاحب مهمانخانه ای هستیم!
«استعاره زیبای مولوی درباره مواجهه با رنج و هیجانات در زندگی»
استعاره مهمانخانه مولانا چیست؟ ذهنی است که پذیرای همه چیز است؛ حتی آنچه دوستش نداریم.
مولوی تمثیل گویایی را دردفتر پنجم درمورد استقبال از درد و رنج بیان میکند که در آن ذهن و مغز انسان مانند مهمانخانهای است که دم به دم، میزبان مهمان هایی است که در آن میآیند و میروند.
مهمانخانه ذهن؛ استعاره ای از مولوی برای پذیرش هیجانات
در این مهمانخانه؛ مهمانهای زیادی در حال رفت و آمد هستند. بعضی از آنها قدیمی هستند، بعضی مدام غر میزنند، بعضی عبوس و منفی بافی هستند، بعضی مدام توقعات جدیدی را مطرح میکنند، بعضی به ما انرژی و احساس خوب میدهند، بعضی باعث شادی ما میشوند بعضی ما را غافلگیر میکنند. مولانا افکار و اندیشهها را به مهمان و این تن را به مهمانخانه تشبیه مىکند.
مهمانهای مهمانخانه ذهن ما، همان اندیشههای شاد و ناشاد ما هستند. احساساتی که هر روز تجربه میکنیم.
مولانا میگوید قاعده ی انسان اهل معرفت، اینست باید هیچ اندیشهای را تثبیت و قاب نگیرد، به هیچ چیز در این جهان نچسبد و هیچ چیز را دایمی نداند.
افکار و احساسات مهمان اند، نه ساکن دائمی
توصیه دقیق و روانشناسانه مولانا به ما این است که مشاهده گری را یاد بگیریم. یعنی تنها شاهد آیند و روند آنها باشد. مانند میزبانی که با تمام وجود از همهی مهمانان خوانده و ناخواندهاش، همراه با گشودگی و پذیرش، پذیرایی میکند.
روانشناسی پذیرش احساسات در آموزه های مولوی، به ما یاد می دهد غم و شادی هر دو مهمان اند؛ نه دشمنان.
انسان باید نسبت به غم و شادی خوش استقبال و خوش بدرقه باشد و از آمدن غم پریشان نشود و برای خروج آن بیتابی نکند. رنج هایش را ببیند و مواجه شود و از تجربه رنجهایش غافلگیر نمیشود. از آمدن شادی هم دچار غفلت نشود و برای نگهداشتن اش پای نفشارد یا وقتی دچار غم میشود به علت و دلیلى وارد میشود و صاحبخانه باید که این مهمان را عزیز بدارد. ذهن آگاهی در مواجهه با رنج یعنی مشاهده گری بدون تلاش برای کنترل یا تغییر؛ فقط دیدن و پذیرفتن.
هر دمی فکری چو مهمان عزیز
آید اندر سینهات هر روز نیز
فکر را ای جان، به جای شخص دان
زانک شخص، از فکر دارد قدر و جان
فکرِ غم گر راه شادی میزند
کارسازیهای شادی میکند
خانه میروبد به تندی او زِ غیر
تا در آید شادیِ نو زَ اصلِ خیر
میفشاند برگ زرد از شاخِ دل
تا بروید برگ سبزِ متصل
این استعاره به شما میگوید که در نظر گرفتن افکار و احساساتمان به عنوان مهمانان محترم، ذهن آگاهانه و به صورت هشیارانه، زندگیمان را غنی تر و رضایتبخشتر میکند. این شعر را به آهستگی بخوانید و بگذارید در دلتان بنشیند.
ذهن آگاهی چیست و چه ربطی به شعر مولوی دارد؟
ذهنآگاهی به ما میآموزد که نیازی نیست با افکار و عواطف دردناک بجنگیم. در عوض میتوانیم یک روال ذهنی را انتخاب کنیم. یعنی هنگامی که روال حل مسئله مفید است شرایط را تجزیه و تحلیل می کنیم و سعی در تغییر آن داریم و هنگامی که روال حل مسئله دیگر مفید نیست بجای تلاش در سرکوب، فرار یا تغییر افکار و احساساتمان آنها را با پذیرش و ذهنی باز مشاهده میکنیم. چگونه با افکار دردناک کنار بیاییم؟ راه حل مولوی و ذهن آگاهی هر دو، پذیرش بی قضاوت است، نه سرکوب.
پذیرش بدون جنگ؛ مسیر رهایی از کنترل هیجانات
ذهنآگاهی به ما درس ارزشمندی را در مورد خودمان یاد میدهد. ما بزرگتر از افکار و احساساتمان هستیم. افکار و احساسات مانند عیادتکنندههایی هستند میآیند و میروند. بعضی از آنها را دوست داریم و از بعضی از آنها بدمان میآید.در هر صورت میتوانیم از آنها درس بگیریم و مهمتر از همه لازم نیست توسط آنها کنترل شویم.

















