این مقاله در مجله سپیده دانایی به چاپ رسیده.
روانشناسی مثبت اگزیستانسیال (PP2.0) رویکردی نوین در روانشناسی مثبت نگر است که با پذیرش رنج، مرگ آگاهی و تضادهای بنیادین زندگی، راهی برای معنا در زندگی، تاب آوری و نیک زیستی اصیل پیشنهاد میکند.
موج اول روانشناسی مثبت نگر که در اواخر دهه ۱۹۹۰ توسط مارتین سلیگمن و همکارانش بنیان نهاده شد، با هدف بازتعریف روان شناسی از تمرکز صرف بر آسیب و اختلال، به سوی شناخت و پرورش توانمندیهای انسانی شکل گرفت.
این موج بر مفاهیمی چون شادی، رضایت از زندگی، هیجانات مثبت، فضیلتها و نقاط قوت شخصیت تأکید داشت و چارچوبهایی همچون مدل PERMA (سلیگمن، ۲۰۱۱) را معرفی کرد که عناصر نیک زیستی مانند احساس مثبت، درگیرشدن، معنا، دستاورد و روابط مثبت را تبیین میکند.
روانشناسی مثبت اگزیستانسیال چیست و چه تفاوتی با موج اول دارد؟
نظریه “گسترش و ساخت” (فردریکسون، ۲۰۰۱) نیز از ستونهای نظری این موج بود که بیان میکرد هیجانات مثبت موجب گسترش منابع وظرفیت های روان شناخی و اجتماعی فرد در بلندمدت میشوند. با وجود موفقیتهای گسترده، پژوهشها نشان دادند که این رویکرد در بسیاری موارد، رنج، تنهایی، مرگ، و عوامل اجتماعی-فرهنگی مؤثر بر نیکزیستی را نادیده میگیرد، و همین موضوع مبنای نقدهایی شد که بعدها به شکلگیری موج دوم انجامید. (وانگ،۲۰۱۱؛ لوماس، ۲۰۱۶).
تمرکز افراطی بر مثبت بودن منجر به بروز واکنشهایی علیه روانشناسی مثبت نگر شده که این انتقادات از جانب محققانی از داخل و خارج جامعه روانشناسی مثبت نگر مطرح میشوند و مواردی همچون “استبداد” مثبت و عدم تعادل بین مثبت و منفی؛ قصور در پوشش دادن طیف تمام تجارب بشری، ناتوانی در شناخت متغیرهای متنی و پذیرش فرهنگ فردگرایی غربی به مصداق تجربه جهانی بشر را دربرمیگیرد. بنابراین، بسیاری از روانشناسان مثبت نگر طرح یک دیدگاه متوازن را امری ضروری میدانند.
انتقاداتی که به موج اول روان شناسی مثبت وارد شد باعث شد دانشمندانی مانند هلد و به خصوص پل وانگ با تاکید بر جنبههای منفی زندگی، تصویری واقع بینانه از نیکزیستی انسان ارایه دهد. این حرکت حدود ده سال پیش در امریکا و اروپا شروع شده و همچنان هم ادامه دارد.
موج دوم روان شناسی مثبت نگر، که از سوی پل تی. پی. وانگ (وانگ،۲۰۱۱،۲۰۲۰) مطرح و توسعه یافته است، بر ضرورت مواجهه یکپارچه با «جنبههای روشن و تاریک» زندگی تأکید دارد. این رویکرد، بر خلاف موج اول روان شناسی مثبت نگر که عمدتاً بر لذت، هیجانات مثبت، شادی و نقاط قوت متمرکز بود (سلیگمن، چیکسنتمیهای،۲۰۰۰)، بر مفهوم زیستن اصیل در دل تضادها، رنجها، شکستها و معضلات اگزیستانسیال تأکید دارد.
موج دوم روانشناسی مثبت نگر (Second Wave Positive Psychology) یا به اختصار (PP2.0) پاسخی است به انتقادات وارد بر روان شناسی مثبت نگر رایج، که اغلب به دلیل تأکید یکجانبه بر هیجانات مثبت، خوشبینی و موفقیت در شرایط ایدهآل، نادیده گرفتن رنج، شکست، مرگ، بحرانهای وجودی و زمینههای فرهنگی مورد نقد قرار گرفته است.
موج دوم روانشناسی مثبت نگر (PP 2.0) تلاش میکند به دلیل پذیرش «بُعد تاریک» وجود انسان از جمله رنج، مرگ، شکست و پوچی تا از طریق رویکردی دیالکتیکی، به فعلیترساندن و شکوفاسازی بهترین وجوه انسانی در بافت واقعگرایانه زندگی بپردازد.
این رویکرد، با الهام از اصل مکملگرایانه یین و یانگ، نهتنها دوگانگیهای مثبت و منفی را در تجربه انسانی به رسمیت میشناسد، بلکه آنها را لازمه رشد و معنا میداند. در نتیجه، تمرکز این موج از «خوشبختی و موفقیت فردی» به سوی «نیکزیستی عمیقتر، معنامحور و جمعگرایانه» گسترش یافته و نمایی جامعتر از انسانیت، که در آن رنج و تعالی به هم گره خوردهاند، ارائه میدهد.(وانگ،۲۰۲۰؛لوماس،۲۰۲۱).
موج دوم روانشناسی مثبت نگر بیش از دستیابی به خوشبختی مطلوب یا موفقیت فردی، درصدد عینیت بخشیدن به “رازهای سرشت انسانی” است زیرا رازهایی همچون همدلی، شفقت، خرد، عدالت و تعالی فردی موجب میشوند افراد به انسانهایی بهتر و جهان به مکانی مطلوبتر بدل شوند. موج دوم روانشناسی مثبت نگر در راستای دستیابی به عملکرد بهینه انسان در شرایط مطلوب و نامطلوب، بر محور ظرفیت جمعی نوع بشر در زمینه جستجو و ساخت معنا استوار است.
به باور وانگ، روانشناسی مثبتنگر بدون پذیرش رنج، مرگ، تنهایی، پوچی و محدودیتهای زندگی انسانی، نمیتواند چارچوبی کامل برای دستیابی به زندگی معنادار و پایدار فراهم کند(وانگ،۲۰۱۱). . این رویکرد، به جای طرد رنج، آن را به عنوان بخش اجتنابناپذیر رشد انسانی و توسعه معنا تلقی میکند؛ درواقع، معنا نه در غیاب رنج، بلکه در مواجهه اصیل با آن ساخته میشود. (وانگ،۲۰۱۵، ایوتزان و همکاران،۲۰۲۰).
نقش رنج و مرگ آگاهی در نیک زیستی و رشد انسانی
تمایزهای معرفتشناختی و محتوایی با روانشناسی مثبتنگر رایج
روانشناسی مثبتنگر اگزیستانسیال از نظر معرفتشناسی بر تلفیق دیالکتیکی میان تجربههای منفی و مثبت زندگی استوار است. در حالی که روانشناسی مثبت رایج بیشتر بر علوم تجربی، مداخلات رفتاری و مدلسازی آماری تمرکز داشت، PP2.0 از گفتمانهای فلسفی، معنابنیاد و پدیدارشناختی نیز بهره میگیرد و به روایتهای فردی و فرهنگی نیز توجه دارد .(لوماس،۲۰۱۶؛وانگ و روی ،۲۰۱۶).
بهویژه در زمینههای چندفرهنگی، این رویکرد جدید میکوشد به جای صدور نسخههای جهانشمول و اغلب غربمحور، درک بافتار محور و حساس فرهنگی از معنا، تابآوری، رشد و امید ارائه دهد.(وانگ، ارسلان و کیم،۲۰۲۱)
معنا در زندگی: پیوند روانشناسی مثبت نگر و اگزیستانسیال
ادغام معنا و عملکرد بهینه در شرایط مطلوب و نامطلوب
روانشناسی مثبتنگر اگزیستانسیال تأکید میکند که عملکرد بهینه انسان نه فقط در شرایط مثبت، بلکه در دل بحرانها، ناکامیها، شکستها و موقعیتهای بحرانی شکل میگیرد. این دیدگاه در حوزههایی همچون سلامت روان پس از تروما (PTG)، امید اگزیستانسیال، معنادرمانی، تابآوری معنابنیاد و پذیرش مرگ تأثیرگذار بوده است. ( وانگ،۲۰۱۹،اشنل،۲۰۲۱)
به باور پل تی. پی. وانگ، روانشناسی مثبتنگر، در صورت نادیدهگرفتن واقعیتهای بنیادین زندگی انسانی همچون رنج، مرگ، تنهایی، پوچی و محدودیتهای وجودی، نمیتواند چارچوبی جامع و پایدار برای درک زندگی معنادار ارائه دهد(وانگ،۲۰۱۱). بر همین اساس، وی پیشنهاد میدهد که برای رفع این نارسایی، باید روانشناسی مثبتنگر با روانشناسی اگزیستانسیال تلفیق شود؛ رویکردی که خود از آن با عنوان «روانشناسی مثبتنگر اگزیستانسیال» (Existential Positive Psychology) یا «روانشناسی مثبتنگر موج دوم» (Second Wave Positive Psychology – PP2.0) یاد میکند.
تاب آوری و شفقت به خود در دل بحرانهای وجودی
در این رویکرد تلفیقی، رنج نه تنها انکار نمیشود، بلکه به مثابه یکی از ارکان بنیادین رشد روانی و بستر سازنده معنا در نظر گرفته میشود. از این منظر، معنا نه در غیاب رنج، بلکه در دل رویارویی اصیل با رنج و محدودیتهای وجودی پدید میآید. (وانگ،۲۰۱۵؛ایوتزان،۲۰۲۰).
به عبارت دیگر، روانشناسی مثبت اگزیستانسیال، به جای تمرکز یکسویه بر هیجانات مثبت، شکلی از زیستن را پیشنهاد میکند که در آن، تضادها، پارادوکسها و تاریکیهای زندگی به عنوان منابع بالقوهی تحول و تعالی شناخته میشوند.
روانشناسی مثبت اگزیستانسیال: رویکردی کلینگر، چندپارادایمی و تنشپذیر
روانشناسی مثبتنگر اگزیستانسیال، بر بنیانی معرفتشناختی استوار است که با رویکردی کثرتگرا، تلفیقی و کلینگر، مرزهای میان سنتهای غربی و شرقی، دیدگاههای علمی و فلسفی، و روششناسیهای اثباتگرا و تفسیرگرایانه را درمینوردد. این رویکرد، بهویژه در پژوهشهای وانگ با گشودگی نسبت به تمامی منابع دانش – فارغ از پارادایم – بر آن است تا تصویری جامعتر و انسانیتر از روان آدمی ترسیم کند. (وانگ،۲۰۱۱،۲۰۲۰)،
از نظر محتوایی، روانشناسی مثبتنگر اگزیستانسیال تمرکز خود را بر اضطرابهای وجودی، پرسشهای بنیادین و دغدغههای اصیل انسان قرار میدهد؛ مسائلی مانند مرگ، آزادی، تنهایی، معنا، پوچی و اصالت زیستن، که در سنت اگزیستانسیال همواره مورد تأکید بودهاند(یالوم،۱۹۸۰،ون دورزن،۲۰۱۲). این دیدگاه نهتنها رنج و ناامیدی را حذف نمیکند، بلکه آنها را بخشی جداییناپذیر از فرآیند رشد، معنا، و تعالی شخصی میداند.
پذیرش پارادوکس، رنج و روشنایی در کنار هم
از منظر فیلسوفان و رواندرمانگران اگزیستانسیال، زندگی نه تنها خالی از تعارض نیست، بلکه ساختاری پارادوکسیکال دارد؛ آمیزهای از رنج و معنا، از دستدادن و یافتن، سقوط و بازسازی. در همین راستا، روانشناسی مثبتنگر اگزیستانسیال، با تأکید بر دیالکتیک مثبت و منفی، میکوشد تا فضایی برای زیستن اصیل و معنادار در دل همین تنشها فراهم آورد .(وانگ،۲۰۲۰؛ روی،۲۰۱۸).
این نگرش، با بینش آلبر کامو همسوست که میگوید:«بدون ناامیدی، لذتی از زندگی در کار نیست» (کامو،۱۹۴۲) و با تأملات رولو می، روان شناس بزرگ اگزیستانسیال که معتقد است :«پارادوکس نهایی زندگی این است که نفی، همان تأیید است».(رولو،می،۱۹۸۱)از این منظر، زندگی نه تنها تلاشی برای خوشی و آرامش نیست، بلکه فرایندی در دل تراژدی و رشد است؛ جستجوی معنا در دل نابسامانی، و یافتن نور در دل تاریکی.
در روانشناسی مثبتنگر اگزیستانسیال، خوشبختی دیگر نه هدف نهایی، بلکه پیامد جانبی یک زیست اصیل، مسئولانه و معنادار است. این رویکرد بهویژه در بافتهایی مانند بحرانهای جمعی، سوگ، بیماری، جنگ و بحرانهای هویتی – که مفاهیم مرگ، پوچی و درد حضور برجسته دارند – کارکردی بنیادین دارد.(وانگ،ارسلان، کیم،۲۰۲۱،اشنل،۲۰۲۱).
رویکرد چتری روانشناسی مثبت اگزیستانسیال
پل وانگ، با تلفیق چهار عنصر کلیدی — روانشناسی دیالکتیکی چینی، مدل دوگانه زیستی-رفتاری، روانشناسی مثبتنگر، و روانشناسی بینافرهنگی — رویکردی جامع و جهانی خلق کرده است. وی تأکید میکند که موج دوم روانشناسی مثبتنگر نه یک مکتب خاص، بلکه چادری فراگیر (a big tent) است که فضا را برای تلفیق دیدگاههای بومی، فرهنگمحور، و معناگرا در جهت درک ژرفتر نیکزیستی انسانی فراهم میسازد (وانگ،۲۰۱۹،۲۰۲۳).
موج دوم روانشناسی مثبتنگر (PP ۲.۰) با ارائه چارچوبی واقعگرایانه، معنامحور، دیالکتیکی و فرهنگیپذیر، زیست روانی انسان را در شرایط متنوع و بحرانآمیز ارتقا داده و اعتماد بیشتری به قابلیتهای انسانی در مواجهه با سختیها و رشد وجودی تامین کرده است.
فرضیات بنیادین روانشناسی مثبت اگزیستانسیال (PP2.0)
- انسان ذاتاً واجد ظرفیتهای متضاد است: روشنایی و تاریکی، خیر و شر
در روانشناسی مثبت اگزیستانسیال، انسان موجودی پیچیده و دوگانهساخت در نظر گرفته میشود؛ هم مستعد شفقت و خودتعالی گری است، و هم در معرض خودخواهی، خشونت و انزواطلبی (وانگ،۲۰۲۰) بر این اساس، رشد و شکوفایی اصیل نیازمند شناخت و کنترل جنبههای مخرب وجود و نیز پرورش “رازهای روشن نهاد انسانی” چون محبت، تعهد و معناطلبی است.
برخلاف موج اول روانشناسی مثبت، که تمرکز خود را بر نقاط قوت گذاشته بود، PP2.0 تأکید میکند که تکامل اخلاقی و روانی بدون مواجهه با سایههای تاریک ممکن نیست(وانگ و روی،۲۰۱۸ ).
- دیالکتیک مثبت-منفی: آغوشگرفتن تضادها برای دستیابی به وحدت و یکپارچگی روانی
اصول دیالکتیکی، که از سنتهای فلسفی شرق و غرب (مانند تائوئیسم، هگل، فرانکل) وام گرفته شدهاند، در PP2.0 نقش محوری دارند. روانشناسی مثبت اگزیستانسیال معتقد است که زیست اصیل از مسیر پذیرش تنشها و ادغام خلاق تضادها میگذرد: امید در دل ناامیدی، معنا در دل پوچی، و شفقت در دل رنج. این نگاه دیالکتیکی راه را برای زیست متوازن، انعطافپذیر و واقعبینانه هموار میکند. (وانگ،۲۰۲۰ و اشنل،۲۰۲۱)
- معنا: سپر اگزیستانسیال و شاهراه تجربه زندگی مطلوب
معنا در زندگی، نه فقط بهمثابه یک نیاز روانشناختی، بلکه بهعنوان ضروریترین عنصر در مواجهه با رنج و بحرانهای وجودی در نظر گرفته میشود. معنا مهمترین حفاظ در برابر ناامیدی، پوچی و پریشانی روانی است، و همزمان موتور محرک برای رشد، تابآوری، و ساخت زندگیای همراه با فضیلت، جهتمندی و شکوفایی محسوب میشود(فرانکل،۱۹۸۵، وانگ،۲۰۱۱، ایوتزان و همکاران،۲۰۱۵ ).
مطالعات نشان دادهاند افرادی که معنا را بهوضوح تجربه میکنند، حتی در شرایط سخت (مانند پاندمی، سوگ، جنگ) سطح بالاتری از نیکزیستی و امید را حفظ میکنند.(وانگ، ارسلان، کیم،۲۰۲۱)
- شناخت تاریکی، شرط ضروری رشد روانی
همانگونه که حفظ سلامت جسمی نیازمند درک حضور دائمی تهدیداتی مانند ویروسهاست، سلامت روانی مثبت نیز مستلزم پذیرش بخشهای تاریک، آشفته و تراژیک زندگی انسانی است. PP2.0 تأکید میکند که انکار یا سرکوب درد، ترس، تنهایی یا مرگ، مانع رشد پایدار است. زیستن اصیل، تنها از مسیر تماس واقعی با این تاریکیها امکانپذیر است (یالوم،۱۹۸۰، وانگ،۲۰۲۰). این دیدگاه با رویکردهای پدیدارشناختی، معنادرمانی، و رواندرمانی اگزیستانسیال همراستا است.
- پیوند نیکزیستی فردی با خیر جمعی و معنا در سطح اجتماعی
PP2.0 از سطح فردی فراتر رفته و نیکزیستی را پدیدهای اجتماعی، اخلاقی و بینفرهنگی در نظر میگیرد. این رویکرد بر همبستگی بین نیکزیستی فرد و خیر جمعی تأکید دارد: رشد واقعی انسان زمانی پایدار و اخلاقی خواهد بود که با مسئولیتپذیری اجتماعی، نوعدوستی و خودتعالی گری همراه باشد (وانگ،۲۰۲۰،اشنل،۲۰۲۱). در واقع، معنا در زندگی در پیوند با مشارکت، همدلی و تعهد به ارزشهای مشترک انسانی متولد میشود.
اهداف روانشناسی مثبت اگزیستانسیال (PP2.0)
روانشناسی مثبت اگزیستانسیال، بهعنوان تجلی موج دوم روانشناسی مثبتنگر، با تکیه بر رویکردی دیالکتیکی، معنا-محور و بینافرهنگی، اهداف زیر را در جهت ارتقاء نیکزیستی انسانی دنبال میکند:
- ارتقاء کیفیت زندگی، فارغ از زمینه فرهنگی یا شرایط زیستی
PP2.0 بر این باور است که هر فرد، صرفنظر از پیشینه فرهنگی، اقتصادی یا اجتماعی، دارای ظرفیتهای درونی برای رشد، ساخت معنا، و نیکزیستی است. این رویکرد برخلاف جریانهای غالب غربمحور، نگاهی جهانشمول و بومپذیر و بافتارمحور به انسان دارد و میکوشد نظریهها و مداخلاتی را توسعه دهد که در زمینهها و بافتارهای فرهنگی گوناگون کاربرد داشته باشند.( وانگ،۲۰۱۹؛ وانگ و ارسلان،۲۰۲۲).
- ترمیم ضعفها و تقویت نقاط قوت بهطور همزمان
برخلاف روانشناسی مثبتنگر کلاسیک و رایج که تمرکز عمدهای بر نقاط قوت داشت، PP2.0 هدف خود را در ترکیب ترمیم و بازسازی روانی با رشد مثبت با هدف رسیدن به یک توازن درونی میبیند. این دیدگاه، همزمان به شفای روان زخمها و به شکوفایی بالقوگیهای انسانی میپردازد.(وانگ، روی،۲۰۱۸)
- یکپارچهسازی تجارب مثبت و منفی برای دستیابی به نیکزیستی اصیل
این رویکرد تلاش میکند بین شادی و رنج، امید و یأس، و پیروزی و تراژدی رابطهای دیالکتیکی برقرار کند و زیستن اصیل را در دل این تنشها معنا کند(وانگ،۲۰۲۰، اشنل،۲۰۲۱.) از منظر روان شناسی مثبت اگزیستانسیال؛ نیکزیستی نه فرار از رنج، بلکه زیستن با حکمت و با شفقت و شجاعت در دل آن است.
- بررسی نقش باورها و ارزشهای اصیل در نیکزیستی
PP2.0 به مطالعه تأثیر باورهای بنیادین، ارزشهای اخلاقی، و چشماندازهای معنوی در شکلگیری معنا و رضایت از زندگی میپردازد. این موضوع در فرهنگهای غیرغربی و معنابنیاد مانند جوامع شرقی یا بومی اهمیت دوچندان دارد. (اشنل،۲۰۲۱، وانگ،۲۰۲۳)
- مدیریت افول جنبههای مثبت انسان و مهار جنبههای تاریک
از آنجا که انسان واجد گرایشهای متضاد است، PP2.0 بر شناخت و هدایت جنبههای تاریک شخصیت مانند نفرت، خودشیفتگی، بیمعنایی یا تخریب تأکید دارد، نه انکار آنها. در عین حال، تلاش میکند از افول خردورزی، شفقت، عقلانیت و صداقت جلوگیری کند. (وانگ،۲۰۲۰)
- پرورش ظرفیت جستجوی معنا و معناسازی در رنج
یکی از اهداف محوری PP2.0، توانمندسازی افراد در یافتن معنا در دل بحرانها و دردهای زندگی است؛ فرآیندی که منجر به تابآوری وجودی و تحول عمیق میشود. (فرانکل،۱۹۸۵، وانگ،۲۰۱۱)
- مطالعه نقش آگاهی از مرگ(مرگ آگاهی) در رشد روانی
آگاهی از فناپذیری، اگرچه دردناک است، اما میتواند محرک رشد، ساخت معنا، اولویتبندی ارزشی و زیست اصیل باشد. PP2.0 با الهام از سنت اگزیستانسیال، مرگ را هم تهدید و هم فرصت در نظر میگیرد. (یالوم،۱۹۸۰،وانگ،۲۰۲۱)
- تدوین راهکارهایی برای نیکزیستی کوتاهمدت و بلندمدت
این رویکرد به توسعه مداخلات و راهبردهای عملی برای تقویت نیکزیستی پایدار میپردازد؛ راهکارهایی که نهفقط در سطح فردی، بلکه در سطح جمعی و فرهنگی نیز قابل پیادهسازیاند (وانگ، ارسلان،۲۰۲۱).
- ارتقاء نیکزیستی در سراسر چرخه عمر، بهویژه در سالمندی و مرگ
PP2.0 بر مراقبت روانی از سالمندان و پشتیبانی از نیکزیستی در مرحله پایانی زندگی تأکید دارد. معنا در لحظات پایانی زندگی، یکی از موضوعات کلیدی این رویکرد است. (وانگ،۲۰۲۰؛ اشنل،۲۰۲۱)
- شناسایی و مطالعه متغیرهای دیالکتیکی مانند «یین و یانگ»
با الهام از روانشناسی چینی و فلسفه شرق، PP2.0 به تفکر دیالکتیکی، پویایی اضداد و وحدت درونی از طریق تنشها توجه ویژهای دارد. مفاهیمی مانند یین-یانگ، انعطافپذیری شناختی و توسعه ظرفیت های روان شناختی در مرکز پژوهشهای آن قرار میگیرند. (وانگ،۲۰۱۲،وانگ،۲۰۲۳)
- کنترل پدیده شر و دگرگونی رفتارهای آسیبزا برای خیر اجتماعی و عمومی
یکی از وظایف اخلاقی PP2.0، شناخت ریشههای رفتارهای آسیبزا مانند خشونت، استثمار یا نفرت و تلاش برای دگرگونی آنها در جهت مصلحت جمعی بشریت است(وانگ و روی،۲۰۱۸) . این هدف بر پیوند میان نیکزیستی فردی و مسئولیت اجتماعی تأکید دارد.
نتیجهگیری
موج دوم روانشناسی مثبتنگر شد که در قالب روانشناسی مثبت اگزیستانسیال چارچوبی نو و ژرف برای درک انسان ارائه میدهد.
این موج رویکردی چندبُعدی، واقعگرایانه، و معنامحور بدل شده است و بر آن است تا رنج را نه امری اختلالی، بلکه بخشی از ساختار هستی و شرط شکوفایی انسان بداند. تجربه خوشبختی، تنها در تجربه احساسات مثبت نیست، بلکه در مواجهه شجاعانه با درد، ساخت معنا، و زیست اخلاقی در دل بحرانهای فردی و اجتماعی تعریف میشود.
تحقیقات گسترده از سال ۲۰۱۱ تاکنون – بهویژه توسط وانگ، تاتیانا اشنل، ایوتزان دیگران – نشان دادهاند که مداخلات طراحیشده بر اساس این رویکرد در افزایش تابآوری، کاهش افسردگی، ارتقاء احساس معنا، و بهبود نیکزیستی در سراسر چرخه عمر مؤثرند. همچنین، بهواسطه تمرکز بر بافت فرهنگی و اجتماعی، این رویکرد توانسته است بهطور ویژه در جوامع غیرغربی و در شرایط بحرانی مانند پاندمی، جنگ یا مهاجرت، جایگاه خود را تثبیت کند.
خوشبختی و رشد در دل رنج: رویکرد دیالکتیکی PP2.0
چشمانداز آینده روانشناسی مثبت اگزیستانسیال نیز روشن و امیدوارکننده است؛ گسترش پژوهشهای بینافرهنگی، توسعه ابزارهای سنجش دیالکتیکی، بومیسازی نظریهها، ادغام فناوریهایی چون هوش مصنوعی و واقعیت مجازی، و تمرکز بر عدالت روانی و اجتماعی، همگی نشان از آن دارند که PP 2.0 در حال تبدیلشدن به یکی از جریانهای بنیادین روانشناسی انسانی در دهههای آینده است.
در نهایت، میتوان چنین نتیجه گرفت:
- روانشناسی مثبت اگزیستانسیال پلی میان واقعگرایی تلخ اگزیستانسیالیستی و امیدِ متعهدانه روانشناسی مثبت است.
- این رویکرد، ما را به زیستی فراتر از دوگانههای خوشی-ناخوشی، قدرت-ضعف، پیروزی-شکست میبرد و ما را به سوی زیست متعادل، معناگرا، اخلاقمدار و چندفرهنگی هدایت میکند.
- موج دوم، نه صرفاً یک نظریه، بلکه دعوتی است به بازاندیشی در مفهوم «زندگی خوب»؛ نه در غیاب رنج، بلکه در حضور پُرمعنای آن.
از این رو، PP 2.0 میتواند به یکی از مؤثرترین رویکردهای روانشناسی معاصر در مواجهه با چالشهای قرن بیستویکم مانند فرسودگی، بحران معنا، آشوبهای اجتماعی و فروپاشی روابط انسانی تبدیل شود. ویژگیها و مسیرهای پیشروی آن تا سال ۲۰۲۴ به تفکیک زیر قابل بررسیاند:
۱. حرکت بهسمت رویکردهای سیستمیک و پاسخ به بحرانهای بزرگ
۲. گسترش در زمینههای روان شناسی فرهنگی و توسعه روانشناسی بومی
۳. تعمیق در ادغام مثبت و منفی، و توسعه سنجش دیالکتیکی
۴. ورود فناوریهای نو: AI، VR، تحلیل داده و متا و آثار آن در تجارب اگزیستانسیال زندگی بشر
۵. افزایش کیفیت پژوهش؛ کاهش سوگیریها و تکیه بر روشهای قویتر به جای تمرکز بر روان شناسی WEIRD
۶. تمرکز بر عدالت و توجه به گروههای اقلیت، کمدرآمد، زنان، جوامع بومی و بررسی نابرابریهای ساختاری
۷. ارتقاء نقش ساخت معنا و مواجهه خردمندانه با رنج
منابع:
- داریل آر. ون تونگرن، داریل آر. ون تونگرن. سارا شوالتر.(۱۴۰۲) شجاعت رنج کشیدن. ترجمه رحیمی نژاد، پیمان. با همکاری، نقش بندی، لیلا. انتشارات اسبار
- ایوتزان، ایتای، لوماس تیم، هفرون کیت، ورت پیرس.(۱۴۰۰) موج دوم در روانشناسی مثبت. ترجمه شهیدی، شهریار.تهران. انتشارات رشد
- باتیانی، الکساندر، روسو نتزر، پنینیت. (۱۴۰۰) معنا از دیدگاه روان شناسی مثبت و روان شناسی اگزیستانسیال. ترجمه رحیمی نژاد، پیمان، پرداختی، فایزه. تهران.انتشارات روان شناسی و هنر
- Wong, P. T. P. (2023). The emergence of existential positive psychology 2.0. Journal of Humanistic Psychology, Advance online publication.
- Schnell, T. (2021). The Psychology of Meaning in Life. Routledge.
- Wong, P. T. P., & Arslan, G. (2021). COVID-19, meaning-centered coping, and mental health. Frontiers in Psychology, 12, 646552.
- Wong, P. T. P. (2020). Made for Resilience and Happiness: Effective Coping with COVID-19 According to Viktor E. Frankl and Paul T. P. Wong. INPM Press.
- Wong, P. T. P. (2019). Existential positive psychology and integrative meaning therapy. International Review of Psychiatry, 31(7–۸), ۵۹۲–۶۰۴.
- Wong, P. T. P., Roy, S. (2018). Critique of positive psychology and positive interventions. In: Parks, A. (Ed.), Positive Psychology: Core Topics and Emerging Issues. Wiley.
- Lomas, T. (2016). Positive psychology – A critical introduction. Palgrave Macmillan.
- Ivtzan, I., Lomas, T., Hefferon, K., & Worth, P. (2015). Second Wave Positive Psychology: Embracing the Dark Side of Life. Routledge.
- van Deurzen, E. (2012). Existential Counselling and Psychotherapy in Practice. Sage.
- Seligman, M. E. P. (2011). Flourish: A visionary new understanding of happiness and well-being. Free Press.
- Wong, P. T. P. (2011). Positive psychology 2.0: Towards a balanced interactive model of the good life. Canadian Psychology, 52(2), 69–۸۱.
- Wong, P. T. P. (2011). Positive Psychology 2.0. Canadian Psychology, ۵۲(۲), ۶۹–۸۱
- Fredrickson, B. L. (2001). The role of positive emotions in positive psychology. American Psychologist, 56(3), 218–۲۲۶
- Frankl, V. E. (1985). Man’s Search for Meaning. Beacon Press.
- May, R. (1981). Freedom and Destiny. W. W. Norton & Company
- Yalom, I. D. (1980). Existential Psychotherapy. Basic Books.
- Camus, A. (1942). The Myth of Sisyphus
















