شمس تبریز؛ خودتعالی گری از نگاه روانشناسی مثبت اگزیستانسیال

پیمان رحیمی نژاد

روان‌شناس و‌ پژوهشگر روانشناسی مثبت اگزیستانسیال

رشد فردی
بدون دیدگاه
شمس تبریزی و روانشناسی مثبت اگزیستانسیال

شمس تبریز؛ خودتعالی گری از نگاه روانشناسی مثبت اگزیستانسیال

پیمان رحیمی نژاد

روان‌شناس و‌ پژوهشگر روانشناسی مثبت اگزیستانسیال

رشد فردی
بدون دیدگاه

برای شمس تبریز؛ آفتاب بلند خردورزی و حیرت

بر این شد که خودم را آرام کنم،

‎نه جهان اطرافم را

‎اما معجزه شد

‎و جهان اطراف نیز آرام گشت.

‎شمس تبریزی

شمس تبریزی در قامت کسی که از نگاه روانشناسی مثبت اگزیستانسیال به دنبال «خودتعالی گری» میگشت!

شمس معلمی بود پر هیبت و بینش

می دانست تا وقتی بر مدار کشف و شهود سوار است زنده است و زندگی می‌کند

شمس تبریزی؛ نماد همه پدیده ها و انسان هایی در زندگی ماست که می توانند سیلی واقعیت را به ما هدیه بدهند.

همانطور که شمس، با سیلی واقعیت، مولانای پر چارچوب و سنگین از عناوین و القاب را رهانید تا او کمی زندگی کند.

زندگی ای که شمس به مولوی داد ستاندن دانش مندی و بخشیدن بینش مندی بر مدار عشق بود.

شمس، نمادی از تجاربی در زندگی ماست که ما را به رهاکردن وزنه های سنگین زندگی که مدت هاست به آن عادت داریم و با آنها خو گرفته ایم ترغیب می‌کند.

و چه کسی است که این را نفهمد که اگر در مسیر تعالی و خردمندی بخواهیم قدمی برداریم باید بار ذهن و قلب و جان مان را از زنگارها خالی کنیم، تا جایی برای کشف های جدید پیدا شود.

شمس راهنمایی فروزان برای همه کسانی ست که می خواهند با سرگیجه های زیستن دست و پنجه نرم کنند و گم نشوند. ببینید چقدر زیبا در مقالات میگوید:

با هرچه نشینی و با هرچه باشی، خوی او گیری؛ در کاه نگری در تو پَژمردگی در آید، در سبزه و گل نگری، تازگی درآید؛ زیرا همنشین، تو را در عالَمِ خویشتن کِشَد.

در جهان شمس تبریزی، سفر قهرمانی نوعی زایش مکرر است. انگار هر لحظه نو میشوی، می میری و دوباره زنده می شوی. چرا که او باور داشت “عید داشتن و نو شدن امری درونی ست و مبارکی ایام به مبارک بودن احوالات درونی وابسته ست”.

برای مطالعه مقالات بیشتر در این زمینه، می توانید به قسمت رشد و توسعه فردی یه سر بزنید.

شمس تبریزی و روانشناسی مثبت اگزیستانسیال

شمس تبریزی در قامت کسی که از نگاه روانشناسی مثبت اگزیستانسیال به دنبال «خودتعالی گری» میگشت و این مهم را با به چالش کشیدن زندگی و ابعاد درونی و بیرونی آن به دست می آورد؛ هر سو می‌رفت تا یار موافقی؛ ظرفیت یا جانی را پیدا کند تا خود را با او در میان بگذارد،  اما مدتها آن را نمی‌یافت و دیگران را بیگانه احساس می‌کرد.

تا آن که مولانا را یافت و تجربه خودش از زندگی و مسیر خردورزی را با او در میان گذاشت و دید که او محرم است. شمس باور داشت انسان موجودی کران‌مند است و آدمی که با کران‌مندی آمیخته شده، نقص هایش را می داند و در مسیر درک این نقص‌های بیرونی قدم برمی‌دارد که خودش نوعی فضیلت و کار بزرگ محسوب می‌شود. اما وجه دیگر این خود‌تعالی‌گری؛ در درون آدمی است که قصه ای دیگر و غوغایی و آشوبی برپا داشته است.

قابلیت انسانی که شمس از آن پرده برمی‌دارد این است که جهان درون، بی‌کرانه و بی حد و مرز است. این نکته‌ای است که در تمام زندگی شمس می‌بینیم و یافته بزرگ سفر خودتعالی گری اوست. او فهمیده بود که آدمی باید به این باور برسد که در درون نباید حد و مرزی داشته باشد. بلکه باید مرزها را بشکند.

نباید احساس پیری کند و فکر کند که به پایان خط رسیده است، به‌ویژه در حوزه معرفت و خردمندی یا بهتر شدن اخلاقی. این تعبیر با نگاه هایدگر هم همخوانی عمیقی دارد که این ذات آدمی‌ست که همیشه طرحی دارد، همیشه رو به‌ سوی آینده در حال حرکت است.

هایدگر از این قوه تحت عنوان (seienkonnen) یا “هستن‌توانستن” یاد می‌کند.

می‌گوید که “دازاین همواره روبه‌سوی آینده دارد” دازاین یک “نه‌هنوز است” یعنی چیزی‌ست که هنوز بدان تبدیل نشده است اما می‌تواند با طرح‌اندازی‌هایش به آن چیز تبدیل شود. شخصیت شمس، پارادوکسیکال است.

‎مولانا هم درباره او می‌گفت: «سرفرازی، شیرگیری، مست عشقی، فتنه‌ای». یعنی وجود تو به تمامی آدمی را به حیرت و تامل و نقد و آزمون می‌کشد. چون شمس دائماً در حال نو شدن و سیلان وجود بود و به غیر نمی‌پرداخت. بی قرار خود بود.

‎به همین دلیل اوصاف متعارضی در وجود او جمع شده بود. آن وقت این شخص، خود به خود در میان آدم‌ها تنها می‌شد: “یک سواره می‌رود شاه عظیم/ در کف طفلان چنین دُر یتیم”

‎حالا می‌توانیم بفهمیم چرا وعده به خودش داده بود که آرام شود، چون در نگاه شمس تبریزی، انسان در رنج به سر می‌برد. رنج، از نظر او برخاسته از ایستایی و خودمحوری است. رنج در جایی است که آدمی در عین این که چشمانش باز است، ولی مُرده است. رنج، در نکاویدن و پیش نرفتن است؛ در نیازمودن و تغییر نکردن است.

‎او به مثابه معلمی واقعی اما خردمند ما را به دیدن واقعیت های زیستن دعوت میکند با نگاهی سراسر کشف و امید.

‎اگر دو دَم مانده است، در آن دَم اول امید است

برای شمس تبریز؛ آفتاب بلند خردورزی و حیرت

بر این شد که خودم را آرام کنم،

‎نه جهان اطرافم را

‎اما معجزه شد

‎و جهان اطراف نیز آرام گشت.

‎شمس تبریزی

شمس تبریزی در قامت کسی که از نگاه روانشناسی مثبت اگزیستانسیال به دنبال «خودتعالی گری» میگشت!

شمس معلمی بود پر هیبت و بینش

می دانست تا وقتی بر مدار کشف و شهود سوار است زنده است و زندگی می‌کند

شمس تبریزی؛ نماد همه پدیده ها و انسان هایی در زندگی ماست که می توانند سیلی واقعیت را به ما هدیه بدهند.

همانطور که شمس، با سیلی واقعیت، مولانای پر چارچوب و سنگین از عناوین و القاب را رهانید تا او کمی زندگی کند.

زندگی ای که شمس به مولوی داد ستاندن دانش مندی و بخشیدن بینش مندی بر مدار عشق بود.

شمس، نمادی از تجاربی در زندگی ماست که ما را به رهاکردن وزنه های سنگین زندگی که مدت هاست به آن عادت داریم و با آنها خو گرفته ایم ترغیب می‌کند.

و چه کسی است که این را نفهمد که اگر در مسیر تعالی و خردمندی بخواهیم قدمی برداریم باید بار ذهن و قلب و جان مان را از زنگارها خالی کنیم، تا جایی برای کشف های جدید پیدا شود.

شمس راهنمایی فروزان برای همه کسانی ست که می خواهند با سرگیجه های زیستن دست و پنجه نرم کنند و گم نشوند. ببینید چقدر زیبا در مقالات میگوید:

با هرچه نشینی و با هرچه باشی، خوی او گیری؛ در کاه نگری در تو پَژمردگی در آید، در سبزه و گل نگری، تازگی درآید؛ زیرا همنشین، تو را در عالَمِ خویشتن کِشَد.

در جهان شمس تبریزی، سفر قهرمانی نوعی زایش مکرر است. انگار هر لحظه نو میشوی، می میری و دوباره زنده می شوی. چرا که او باور داشت “عید داشتن و نو شدن امری درونی ست و مبارکی ایام به مبارک بودن احوالات درونی وابسته ست”.

برای مطالعه مقالات بیشتر در این زمینه، می توانید به قسمت رشد و توسعه فردی یه سر بزنید.

شمس تبریزی و روانشناسی مثبت اگزیستانسیال

شمس تبریزی در قامت کسی که از نگاه روانشناسی مثبت اگزیستانسیال به دنبال «خودتعالی گری» میگشت و این مهم را با به چالش کشیدن زندگی و ابعاد درونی و بیرونی آن به دست می آورد؛ هر سو می‌رفت تا یار موافقی؛ ظرفیت یا جانی را پیدا کند تا خود را با او در میان بگذارد،  اما مدتها آن را نمی‌یافت و دیگران را بیگانه احساس می‌کرد.

تا آن که مولانا را یافت و تجربه خودش از زندگی و مسیر خردورزی را با او در میان گذاشت و دید که او محرم است. شمس باور داشت انسان موجودی کران‌مند است و آدمی که با کران‌مندی آمیخته شده، نقص هایش را می داند و در مسیر درک این نقص‌های بیرونی قدم برمی‌دارد که خودش نوعی فضیلت و کار بزرگ محسوب می‌شود. اما وجه دیگر این خود‌تعالی‌گری؛ در درون آدمی است که قصه ای دیگر و غوغایی و آشوبی برپا داشته است.

قابلیت انسانی که شمس از آن پرده برمی‌دارد این است که جهان درون، بی‌کرانه و بی حد و مرز است. این نکته‌ای است که در تمام زندگی شمس می‌بینیم و یافته بزرگ سفر خودتعالی گری اوست. او فهمیده بود که آدمی باید به این باور برسد که در درون نباید حد و مرزی داشته باشد. بلکه باید مرزها را بشکند.

نباید احساس پیری کند و فکر کند که به پایان خط رسیده است، به‌ویژه در حوزه معرفت و خردمندی یا بهتر شدن اخلاقی. این تعبیر با نگاه هایدگر هم همخوانی عمیقی دارد که این ذات آدمی‌ست که همیشه طرحی دارد، همیشه رو به‌ سوی آینده در حال حرکت است.

هایدگر از این قوه تحت عنوان (seienkonnen) یا “هستن‌توانستن” یاد می‌کند.

می‌گوید که “دازاین همواره روبه‌سوی آینده دارد” دازاین یک “نه‌هنوز است” یعنی چیزی‌ست که هنوز بدان تبدیل نشده است اما می‌تواند با طرح‌اندازی‌هایش به آن چیز تبدیل شود. شخصیت شمس، پارادوکسیکال است.

‎مولانا هم درباره او می‌گفت: «سرفرازی، شیرگیری، مست عشقی، فتنه‌ای». یعنی وجود تو به تمامی آدمی را به حیرت و تامل و نقد و آزمون می‌کشد. چون شمس دائماً در حال نو شدن و سیلان وجود بود و به غیر نمی‌پرداخت. بی قرار خود بود.

‎به همین دلیل اوصاف متعارضی در وجود او جمع شده بود. آن وقت این شخص، خود به خود در میان آدم‌ها تنها می‌شد: “یک سواره می‌رود شاه عظیم/ در کف طفلان چنین دُر یتیم”

‎حالا می‌توانیم بفهمیم چرا وعده به خودش داده بود که آرام شود، چون در نگاه شمس تبریزی، انسان در رنج به سر می‌برد. رنج، از نظر او برخاسته از ایستایی و خودمحوری است. رنج در جایی است که آدمی در عین این که چشمانش باز است، ولی مُرده است. رنج، در نکاویدن و پیش نرفتن است؛ در نیازمودن و تغییر نکردن است.

‎او به مثابه معلمی واقعی اما خردمند ما را به دیدن واقعیت های زیستن دعوت میکند با نگاهی سراسر کشف و امید.

‎اگر دو دَم مانده است، در آن دَم اول امید است

برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.

در نشر آگاهی سهیم باشیم.

این مطلب رو با دوستانتان همرسانی کنید:

مطالب پیشنهادی

برای شمس تبریز؛ آفتاب بلند خردورزی و حیرت

بر این شد که خودم را آرام کنم،

‎نه جهان اطرافم را

‎اما معجزه شد

‎و جهان اطراف نیز آرام گشت.

‎شمس تبریزی

شمس تبریزی در قامت کسی که از نگاه روانشناسی مثبت اگزیستانسیال به دنبال «خودتعالی گری» میگشت!

شمس معلمی بود پر هیبت و بینش

می دانست تا وقتی بر مدار کشف و شهود سوار است زنده است و زندگی می‌کند

شمس تبریزی؛ نماد همه پدیده ها و انسان هایی در زندگی ماست که می توانند سیلی واقعیت را به ما هدیه بدهند.

همانطور که شمس، با سیلی واقعیت، مولانای پر چارچوب و سنگین از عناوین و القاب را رهانید تا او کمی زندگی کند.

زندگی ای که شمس به مولوی داد ستاندن دانش مندی و بخشیدن بینش مندی بر مدار عشق بود.

شمس، نمادی از تجاربی در زندگی ماست که ما را به رهاکردن وزنه های سنگین زندگی که مدت هاست به آن عادت داریم و با آنها خو گرفته ایم ترغیب می‌کند.

و چه کسی است که این را نفهمد که اگر در مسیر تعالی و خردمندی بخواهیم قدمی برداریم باید بار ذهن و قلب و جان مان را از زنگارها خالی کنیم، تا جایی برای کشف های جدید پیدا شود.

شمس راهنمایی فروزان برای همه کسانی ست که می خواهند با سرگیجه های زیستن دست و پنجه نرم کنند و گم نشوند. ببینید چقدر زیبا در مقالات میگوید:

با هرچه نشینی و با هرچه باشی، خوی او گیری؛ در کاه نگری در تو پَژمردگی در آید، در سبزه و گل نگری، تازگی درآید؛ زیرا همنشین، تو را در عالَمِ خویشتن کِشَد.

در جهان شمس تبریزی، سفر قهرمانی نوعی زایش مکرر است. انگار هر لحظه نو میشوی، می میری و دوباره زنده می شوی. چرا که او باور داشت “عید داشتن و نو شدن امری درونی ست و مبارکی ایام به مبارک بودن احوالات درونی وابسته ست”.

برای مطالعه مقالات بیشتر در این زمینه، می توانید به قسمت رشد و توسعه فردی یه سر بزنید.

شمس تبریزی و روانشناسی مثبت اگزیستانسیال

شمس تبریزی در قامت کسی که از نگاه روانشناسی مثبت اگزیستانسیال به دنبال «خودتعالی گری» میگشت و این مهم را با به چالش کشیدن زندگی و ابعاد درونی و بیرونی آن به دست می آورد؛ هر سو می‌رفت تا یار موافقی؛ ظرفیت یا جانی را پیدا کند تا خود را با او در میان بگذارد،  اما مدتها آن را نمی‌یافت و دیگران را بیگانه احساس می‌کرد.

تا آن که مولانا را یافت و تجربه خودش از زندگی و مسیر خردورزی را با او در میان گذاشت و دید که او محرم است. شمس باور داشت انسان موجودی کران‌مند است و آدمی که با کران‌مندی آمیخته شده، نقص هایش را می داند و در مسیر درک این نقص‌های بیرونی قدم برمی‌دارد که خودش نوعی فضیلت و کار بزرگ محسوب می‌شود. اما وجه دیگر این خود‌تعالی‌گری؛ در درون آدمی است که قصه ای دیگر و غوغایی و آشوبی برپا داشته است.

قابلیت انسانی که شمس از آن پرده برمی‌دارد این است که جهان درون، بی‌کرانه و بی حد و مرز است. این نکته‌ای است که در تمام زندگی شمس می‌بینیم و یافته بزرگ سفر خودتعالی گری اوست. او فهمیده بود که آدمی باید به این باور برسد که در درون نباید حد و مرزی داشته باشد. بلکه باید مرزها را بشکند.

نباید احساس پیری کند و فکر کند که به پایان خط رسیده است، به‌ویژه در حوزه معرفت و خردمندی یا بهتر شدن اخلاقی. این تعبیر با نگاه هایدگر هم همخوانی عمیقی دارد که این ذات آدمی‌ست که همیشه طرحی دارد، همیشه رو به‌ سوی آینده در حال حرکت است.

هایدگر از این قوه تحت عنوان (seienkonnen) یا “هستن‌توانستن” یاد می‌کند.

می‌گوید که “دازاین همواره روبه‌سوی آینده دارد” دازاین یک “نه‌هنوز است” یعنی چیزی‌ست که هنوز بدان تبدیل نشده است اما می‌تواند با طرح‌اندازی‌هایش به آن چیز تبدیل شود. شخصیت شمس، پارادوکسیکال است.

‎مولانا هم درباره او می‌گفت: «سرفرازی، شیرگیری، مست عشقی، فتنه‌ای». یعنی وجود تو به تمامی آدمی را به حیرت و تامل و نقد و آزمون می‌کشد. چون شمس دائماً در حال نو شدن و سیلان وجود بود و به غیر نمی‌پرداخت. بی قرار خود بود.

‎به همین دلیل اوصاف متعارضی در وجود او جمع شده بود. آن وقت این شخص، خود به خود در میان آدم‌ها تنها می‌شد: “یک سواره می‌رود شاه عظیم/ در کف طفلان چنین دُر یتیم”

‎حالا می‌توانیم بفهمیم چرا وعده به خودش داده بود که آرام شود، چون در نگاه شمس تبریزی، انسان در رنج به سر می‌برد. رنج، از نظر او برخاسته از ایستایی و خودمحوری است. رنج در جایی است که آدمی در عین این که چشمانش باز است، ولی مُرده است. رنج، در نکاویدن و پیش نرفتن است؛ در نیازمودن و تغییر نکردن است.

‎او به مثابه معلمی واقعی اما خردمند ما را به دیدن واقعیت های زیستن دعوت میکند با نگاهی سراسر کشف و امید.

‎اگر دو دَم مانده است، در آن دَم اول امید است

برای شمس تبریز؛ آفتاب بلند خردورزی و حیرت

بر این شد که خودم را آرام کنم،

‎نه جهان اطرافم را

‎اما معجزه شد

‎و جهان اطراف نیز آرام گشت.

‎شمس تبریزی

شمس تبریزی در قامت کسی که از نگاه روانشناسی مثبت اگزیستانسیال به دنبال «خودتعالی گری» میگشت!

شمس معلمی بود پر هیبت و بینش

می دانست تا وقتی بر مدار کشف و شهود سوار است زنده است و زندگی می‌کند

شمس تبریزی؛ نماد همه پدیده ها و انسان هایی در زندگی ماست که می توانند سیلی واقعیت را به ما هدیه بدهند.

همانطور که شمس، با سیلی واقعیت، مولانای پر چارچوب و سنگین از عناوین و القاب را رهانید تا او کمی زندگی کند.

زندگی ای که شمس به مولوی داد ستاندن دانش مندی و بخشیدن بینش مندی بر مدار عشق بود.

شمس، نمادی از تجاربی در زندگی ماست که ما را به رهاکردن وزنه های سنگین زندگی که مدت هاست به آن عادت داریم و با آنها خو گرفته ایم ترغیب می‌کند.

و چه کسی است که این را نفهمد که اگر در مسیر تعالی و خردمندی بخواهیم قدمی برداریم باید بار ذهن و قلب و جان مان را از زنگارها خالی کنیم، تا جایی برای کشف های جدید پیدا شود.

شمس راهنمایی فروزان برای همه کسانی ست که می خواهند با سرگیجه های زیستن دست و پنجه نرم کنند و گم نشوند. ببینید چقدر زیبا در مقالات میگوید:

با هرچه نشینی و با هرچه باشی، خوی او گیری؛ در کاه نگری در تو پَژمردگی در آید، در سبزه و گل نگری، تازگی درآید؛ زیرا همنشین، تو را در عالَمِ خویشتن کِشَد.

در جهان شمس تبریزی، سفر قهرمانی نوعی زایش مکرر است. انگار هر لحظه نو میشوی، می میری و دوباره زنده می شوی. چرا که او باور داشت “عید داشتن و نو شدن امری درونی ست و مبارکی ایام به مبارک بودن احوالات درونی وابسته ست”.

برای مطالعه مقالات بیشتر در این زمینه، می توانید به قسمت رشد و توسعه فردی یه سر بزنید.

شمس تبریزی و روانشناسی مثبت اگزیستانسیال

شمس تبریزی در قامت کسی که از نگاه روانشناسی مثبت اگزیستانسیال به دنبال «خودتعالی گری» میگشت و این مهم را با به چالش کشیدن زندگی و ابعاد درونی و بیرونی آن به دست می آورد؛ هر سو می‌رفت تا یار موافقی؛ ظرفیت یا جانی را پیدا کند تا خود را با او در میان بگذارد،  اما مدتها آن را نمی‌یافت و دیگران را بیگانه احساس می‌کرد.

تا آن که مولانا را یافت و تجربه خودش از زندگی و مسیر خردورزی را با او در میان گذاشت و دید که او محرم است. شمس باور داشت انسان موجودی کران‌مند است و آدمی که با کران‌مندی آمیخته شده، نقص هایش را می داند و در مسیر درک این نقص‌های بیرونی قدم برمی‌دارد که خودش نوعی فضیلت و کار بزرگ محسوب می‌شود. اما وجه دیگر این خود‌تعالی‌گری؛ در درون آدمی است که قصه ای دیگر و غوغایی و آشوبی برپا داشته است.

قابلیت انسانی که شمس از آن پرده برمی‌دارد این است که جهان درون، بی‌کرانه و بی حد و مرز است. این نکته‌ای است که در تمام زندگی شمس می‌بینیم و یافته بزرگ سفر خودتعالی گری اوست. او فهمیده بود که آدمی باید به این باور برسد که در درون نباید حد و مرزی داشته باشد. بلکه باید مرزها را بشکند.

نباید احساس پیری کند و فکر کند که به پایان خط رسیده است، به‌ویژه در حوزه معرفت و خردمندی یا بهتر شدن اخلاقی. این تعبیر با نگاه هایدگر هم همخوانی عمیقی دارد که این ذات آدمی‌ست که همیشه طرحی دارد، همیشه رو به‌ سوی آینده در حال حرکت است.

هایدگر از این قوه تحت عنوان (seienkonnen) یا “هستن‌توانستن” یاد می‌کند.

می‌گوید که “دازاین همواره روبه‌سوی آینده دارد” دازاین یک “نه‌هنوز است” یعنی چیزی‌ست که هنوز بدان تبدیل نشده است اما می‌تواند با طرح‌اندازی‌هایش به آن چیز تبدیل شود. شخصیت شمس، پارادوکسیکال است.

‎مولانا هم درباره او می‌گفت: «سرفرازی، شیرگیری، مست عشقی، فتنه‌ای». یعنی وجود تو به تمامی آدمی را به حیرت و تامل و نقد و آزمون می‌کشد. چون شمس دائماً در حال نو شدن و سیلان وجود بود و به غیر نمی‌پرداخت. بی قرار خود بود.

‎به همین دلیل اوصاف متعارضی در وجود او جمع شده بود. آن وقت این شخص، خود به خود در میان آدم‌ها تنها می‌شد: “یک سواره می‌رود شاه عظیم/ در کف طفلان چنین دُر یتیم”

‎حالا می‌توانیم بفهمیم چرا وعده به خودش داده بود که آرام شود، چون در نگاه شمس تبریزی، انسان در رنج به سر می‌برد. رنج، از نظر او برخاسته از ایستایی و خودمحوری است. رنج در جایی است که آدمی در عین این که چشمانش باز است، ولی مُرده است. رنج، در نکاویدن و پیش نرفتن است؛ در نیازمودن و تغییر نکردن است.

‎او به مثابه معلمی واقعی اما خردمند ما را به دیدن واقعیت های زیستن دعوت میکند با نگاهی سراسر کشف و امید.

‎اگر دو دَم مانده است، در آن دَم اول امید است

برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.

در نشر آگاهی سهیم باشیم.

این مطلب رو با دوستانتان همرسانی کنید:
Tags: احساس آرامش, امید, خردورزی, خودتعالی گری, روانشناسی, روانشناسی اگزیستانسیال, روانشناسی مثبت, شمس تبریزی, مولانا, مولوی, هایدگر, همنشینی

مطالب پیشنهادی