کشف معنای رهایی، مسیریست که از دل باد میگذرد. باد، معلم رهایی و بی تعلقیست؛ همیشه در حرکت، بیهیچ دلبستگی.
کشف معنای رهایی از دل طبیعت؛ آنچه باد به ما میآموزد
معلم دوم: باد – معلم رهایی و بیتعلقی
باد را نمیتوان در مشت گرفت. باد بی وقفه در حرکت است. نمیتوان او را به زنجیر کشید. او آزاد است. در میان درختان میرقصد و در دشتها میوزد، بیآنکه به جایی وابسته باشد. اما هر جا که میرود زندگی را به همراه دارد. در این تجربه، کشف معنای رهایی را در رفتار باد دیدم.
چگونه رهایی را از باد بیاموزیم؟
او به من آموخت آزادی یعنی دل نبستن به آنچه گذراست. یعنی زندگی در لحظه حال، بدون گرفتاری در گذشته یا آینده. باد، گل و خار را یکسان لمس میکند. اما هرگز به آنچه لمس میکند دل نمیبند. مانند باد آموختهام که گل را بر خار ترجیح ندهم. یا دوستان را بر دشمنان.
مانند باد هدفم آوردن سرزندگی و رهایی و طراوت است برای همگان. تجربه آزاد بودن بدون وابستگیها و در اوج رهایی بودن مانند سرودی کوچک، که از گلوگاه یکی پرنده خلق میشود. هیچچیز به اندازه باد، مفهوم رهایی را به من نیاموخت؛ اینجا بود که کشف معنای رهایی آغاز شد.
صبا گر چاره داری وقت، وقت است
که دردِ اشتیاقم قصدِ جان کرد
میان مهربانان کی توان گفت؟
که یارِ ما چُنین گفت و چُنان کرد
“حافظ”
به یادگار کسی دامن نسیم صبا
گرفتهایم و دریغا که باد در چنگ است
“سعدی”




